جهش تولید | شنبه، ۱۰ آبان ۱۳۹۹

داستان لاکی و فیلی - show-content

 

 

داستان لاکی و فیلی

داستان لاکی و فیلی


داستان لاکی و فیلی

صدای پای فیل کوچولو بود که از دور شنیده می شد. لاک پشت کوچولو تا صدا را شنید، ترسید و و سرش را توی لاکش برد؛ ولی یادش رفت که دست ها و پاهای کوچولو موچولش را قایم کند. فیل کوچولو نزدیک و نزدیک تر شد. تا لاک پشت را دید، آهسته جلو آمد و با خرطومش دُم و پاهای لاک پشت را قلقلک داد. لاک پشت ترسید و خودش را روی شن ها نرم به جلو کشید. فیل کوچولو رفت توی رودخانه. لک لک تا فیل کوچولو را دید، از آب بیرون آمد و به طرف لاک پشت پرواز کرد. آب رودخانه بالا و بالاتر آمد و لاک پشت کوچولو را با خودش برد. کمی بعد او را رها کرد. لاک پشت به پشت افتاد. اون یه عالمه دست و پا زد و غصّه خورد و مامانش را صدا زد. لک لک هر کاری کرد نتوانست لاک پشت را تکان بدهد. لاک پشت هم هرچه دست و پا زد، حرکت نکرد که نکرد. فیل کوچولو که داشت از رودخانه آب می خورد، لاک پشت را دید. گوش های بزرگش را تکان تان داد. آب های خرطومش را خالی کرد. خرطومش را کج کرد و لاک پشت را به جلو هل داد. لاک پشت چند بار دست و پا زد، چرخید و چرخید و به شکم روی شن ها افتاد. لاک پشت خوش حال شد و شادی کرد. لاک پشت وقتی که دید فیل کوچولو خیلی مهربونه و کمکش کرده ،دیگر از صدای تلاپ و تلوپ پای فیل کوچولو نمی ترسید.
 

Little Phil's footsteps were heard from afar. The little turtle to the sound he heard in his head Laksh be feared, but forgot to hide the arms and legs to the tiny Mvchvlsh. Phil was a little closer and closer. To see the turtle, slow and with tail and legs to tickle a turtle. Turtle scared and pulled himself forward on the soft sand. Little Elephant went into the river. The stork has seen little elephant, came out of the water and flew toward the turtle. High above the river and the little turtle with a win. Shortly after he left. Turtle fell back. The hands and feet, he was sad and called her mother. Stork anything he could not shake Turtle. The turtle is awkward, he did not move. There was little elephant of river water, he saw the turtle. You will shake his ears. water was empty. Khrtvmsh the sky and pulled the turtle forward. Turtle few hands and feet, he spun and spun and fell on belly in the sand. The turtle was happy and his happiness. Tlvp Tlap voice and are not afraid of a little elephant feet.